مونا و سینا

خاطرات ثبت شده من و دوست جونم

چند ماه شد؟

به نام خدا

٨ آبان:

همیشه به یاد داشته باش

از زنجره تا زنجیر یک حرف کم و بیش است

و از هوار تا هورا یک حرف پس و پیش ...

پ.ن : امروز از اون روزاست که می خوام فریاد بکشم ...

9 آبان:

یک دل برای تو ، یک دل برای من .

 یک عشق برای ما .

یک ستاره برای تو ، یک ستاره برای من .

 یک ماه برای ما .

یک ترانه برای تو ، یک ترانه برای من .

 یک آهنگ برای ما .

یک جوانه برای تو ، یک جوانه برای من .

 یک درخت برای ما .

یک ماهی برای تو ، یک ماهی برای من .

 یک دریا برای ما .

و یک نوشته برای تو ، یک نوشته برای من .

 یک کتاب زندگی برای ما .

10 آبان:

 خوب می دانی که بدون بالهایم نمی توانم پرواز کنم ...

خوب می دانی که حیاتم به این پرواز وابسته است ...

11 آبان:

دلم برایت تنگ شده....

 12 آبان:

 چشمهایم را از من بگیر اما بالهایم را نه ...

مرا بمیران ، از نو بیافرین ، پاکم کن ، و بالهایم را به من باز پس ده ...

بی بالهایم خواهم مرد ...

 13 آبان:

بی شک این فریبی بیش نیست ؛ فریبی بسیار بزرگ ؛ از چه رو خود را اینچنین می فریبم ؟! نمیدانم ...

14 آبان:

گاهی چنان روحم به درد می آید که هیچ چیزی یارای آرام کردن آن نیست ؛ تنها تو می دانی دردی که می کشم چقدر عمیق است و چه بی انتها ...

15 آبان:

روزی به هنگام برآمدن آفتاب

جهان دیگر

برایت این ترانه را خواهم خواند :

« تو را پیش از این در روشنای زمین

در عشق انسان دیده ام .»

16 آبان:

 عشق اگر افسون کند در این میان

17 آبان:

 خدایا ! پروردگارم ! محبوبم ! آفریدگار مهربانم ! از خودم به تنگ اومدم ، خدایا این امتحان اونقدر طولانی شد که من خودم رو گم کردم ، خدایا ! دیگه طاقت ندارم .........

 18 آبان:

 من از نسل آسمانم ، آبی و پاک ...

من از نسل شقایقها هستم ، عاشق و بی باک ...

19 آبان:

تو چو خورشیدی در اوج آسمان

من چو باران دارم از دریا نشان

 20 آبان:

 من از نسل شقایقها هستم ، عاشق و بی باک ...

من از نسل چشمه سارانم ...

21 آبان:

من از جنس بارانم ...

باورم کن ! پاکیم را باور کن ...

22 آبان:

شکستنم را نیز باور کن ، آسانتر از آنچه تصورش را بکنی میشکنم ...

23 آبان:

نگاه به بالهای شکسته ام نکن ، طوفانهای سیل آسای زندگی آنها را شکسته وگرنه من همان فرشته ی پاک آسمانیم ...

24 آبان:

باورم کن ! من از جنس بارانم ... زلالم ...

25 آبان:

پ.ن : چقدر دلخوشی خوابها کم است ...

26 آبان:

پ.ن : شبهای پر کابوسی رو می گذرونم ... ولی جالب اینجاست که کابوسهای شبانه رو به کابوسهای بیداریم ترجیح می دم !

27 آبان:

پ.ن : کاش بعضی از غیر ممکن ها گاهی واسه دلخوشی ما ، ممکن می شدن ، بهش می گن معجزه نه ؟ کاش فقط چند ...بگذریم ... فصل معجزه هم تو خواب گذشت ...

28 آبان:

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند ...

29 آبان:

موطن آدمی را بر هیچ نقشه یی نشانی نیست

موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که

دوستش می دارند .

30 آبان:

پ.ن : پروردگارم ، تلخیم را بر من ببخش ... بی گمان آنچه که تو رقم می زنی بهترین است .

1 آذر:

 من به تو گفتم ... بارها گفتم ... با اشک و لبخندم گفتم ... با گریه های شبانه ام گفته ام ، اما تو نشنیدی ...

٢ آذر:

پس اینک این گناه توست نه من ...

3 آذر:

و یا شاید توجیهی ابلهانه از سوی من ...

4 آذر:

هر چه هست خوشایند نیست ...

5 آذر:

پ.ن : حتماً حالا به پیروزی خود و از پا افتادن من می خندی ... من گفتم تو نشنیدی و این گناه من نیست ... من انسانم ولی تو خدایی .......................... !

۶ آذر:

گوش کن می شنوی ؟

7 آذر:

قناری عاشق از فرط دلدادگی آواز می خواند ... آنهم به لهجه ی شیرین گل سرخ ...

آوازش را می فهمم ... او امروز سرشار است از نور و رنگ و پاکی ...

پ ن:عیدت مبارک

8 آذر:

پ.ن : لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم ؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند .

9 آذر:

پیچک امید ، همواره و در هر جایی قادر به روییدن است ، کافی ست فقط ایمان داشته باشی که صبحی نو در راه است ...

١٠ آذر:

پ.ن : امروز پرم از فریادهای بی صدا ...

١١ آذر:

شنیدم اهل دلی می گفت :‌آنچه که انجام می دهی ، اگر برخلاف فطرتت باشد ، آرامش از تو فراری خواهد شد ...

حال من از تو می پرسم : دوست داشتن خلاف فطرت آدمی ست ؟!!!

١٢ آذر:

وقتی به دیدنم می آیی برایم  آفتاب بیاور ... سردم است ؛

وقتی به دیدنم می آیی برایم شمع بیاور ... اطرافم را تاریکی فرا گرفته ؛

وقتی به دیدنم می آیی برایم باران بیاور ... روحم تشنه ی اندکی پاکی ست ؛

وقتی به دیدنم می آیی برایم محبت بیاور ... قلبم بیتاب مهربانی ست ؛

آیا به دیدنم خواهی آمد ؟!!!! اینروزها جایت بیش از حد در زندگیم خالیست ؛

مهربانترین بر من بتاب ؛ که آن زمان که تو بیایی ، گرم خواهم شد ، روشنایی مرا فرا خواهد گرفت و پاکی و مهربانی میهمان قلب و روحم خواهد شد ... بیش از این بر من سخت مگیر ، دیگر توان انتظارم نیست بر من بتاب محبوبم ، پروردگارم ... بر من بتاب !

١٣ آذر:

«دوستت دارم» هویت عشق است از همان دست که زبان هویت انسان است . انسان پنهان در زبان است و عشق پنهان در «دوستت دارم» ...

١۴ آذر:

پ.ن : پرتده ای رو که در قفس بی تابی می کنه دیدید ، حس اون پرنده را دارم ، کاش در قفس باز بشه ... دلتنگ پروازم ! ...

١۵ آذر:

آسمان دلم ابریست ...

باران اشکهایم می بارد ...

امروز آفتاب با اقتدار طلوع کرد ، آفتاب آسمان دلم از چه رو امروز طلوع نکرد ؟!!!

دلتنگم ، دلتنگ صبحی روشن ... دلتنگ گرمایی بی دریغ ... دلتنگم ... و دلتنگیم را انتهایی نیست ...

آسمان دلم ابریست ...

پ ن :عید سیدهاس امروز عشقم عیدت مبارک

١۶ آذر:

پ ن : دردم از یار است و درمان نیز هم ... این صدو نودمین مطلبیست که پست می کنم ، تقارن اون رو با بارون رحمت الهی به فال نیک می گیرم ...

١٧ آذر:

پ.ن : تمام می شود شبی تمام اضطراب من ... تمام ناتمام من با تو تمام می شود ...

١٨ آذر:

پ.ن : و اینک با تو آغاز می کنم ... تمامم کن !

١٩ آذر:

امروز به خود می گفتم : این همه پریشان حالی را دلیل خودت هستی ، روحت را جلا بده ، مگر مسافر خانه ی دوست نیستی ؟ آرام باش ! دل از این دنیای نامهربان برکن ! سرت را بالا بگیر ... آسمان تو را می خواند ... آبی باش ، آبی شو ... عاشق شو ! عاشق او که خود عشق است و عاشق ، معشوقی جز او برنگزین ... که تنها او شایسته ی عشقی پاک و بی منت است ... به نام نامی عشق ... آغاز کن ... آبی شو ! ...

٢٠ آذر:

یادم آمد شاعری می گفت : " گوش کن ! وزش ظلمت را می شنوی ؟ من به نومیدی خود معتادم ..."

به راستی آیا من هم ناامیدم ؟ !!! نه نیستم ... حتی با این روح ترک برداشته من همچنان امیدوارم ... امیدوار روزی که آن معجزه رخ دهد ...

٢١ آذر:

باران بی بهانه و بی دریغ می بارد و اشک چشمان من نیز ...

با خود می اندیشم : این کابوس را انتهایی هست ؟!!! ...

آیا این شب تیره به روز خواهد رسید ؟!!! ...

دردی در قلبم حس می کنم ، دردی عمیق و بی پایان ...

صدای ترک برداشتن هر روزه ی روحم را می شنوم ...

٢٢ آذر:

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم ؛

سهم کمی نیست ؛ 

٢٣ آذر:

گسترده تر از عالم تنهایی ِ من ، عالمی نیست .

غم آنقدر دارم که می خواهم ، 

تمام فصل ها را بر سر سفره رنگین خود بنشانم ات ؛

بنشین ! غمی نیست .

٢۴ آذر:

اگر چه اینک به گوش انتظارم ، جز صدای مبهمی نیست .

٢۵ آذر:

قلب ها می توانند دوستی و زیبایی بیافرینند و جاده ی زندگی را شکوفه باران کنند.

٢۶ آذر:

پ.ن : می دونی دارم به این نتیجه می رسم که تو منو رها می خوای ، به دور از هر وابستگی و تعلقی ... باشه من قلبم رو از آبی بیکران عشق تو لبریز می کنم ، یعنی دوست دارم که این کار رو بکنم ، فقط توام باید بهم کمک کنی ، خیلی خسته ام و کمی ناامید ... کمکم کن روح تکه تکه شدم رو جمع کنم ... من می خوام بندگی کنم ، توام چون همیشه خدایی کن !

٢٧ آذر:

قلب ها می توانند زشتی و کینه بیافرینند و جاده ی زندگی را برگریزان کنند.

٢٨ آذر:

پس صدای بلبلان را سرآغازش کنیم ، نه صدای خش خش برگ های زرد و سرخ را.

٢٩ آذر:

بهارش کنیم نه خزان .

زیبایش کنیم نه زشت.

شکوفه بارانش کنیم نه برگریزان.

روشنش کنیم نه تاریک .

با شادی آشنایش کنیم نه با غم

30 آذر:

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم:

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.

«یــــــــــــــــــــــــــلدا مبـــــــــــــــــــــــــــارک»

١ دی:

در دوردست ها شهر آرزوها گم بود اما ؛ رویا ! از این آسمان تا آن آسمان ستاره های دنباله دار خود را مرور می کرد ...

٢ دی:

پ.ن: من در انتظارم / در انتظار ، همسرایی با باد / هم نوایی با برگ / هم نشینی با سبزه / و همدلی با مهتاب ...

٣ دی:

گاه فشار دیوارهای این دنیای خاکی بر من آنقدر زیاد می شود که دیگر نفس هم نمی توانم کشید ...

گاه می خواهم فریاد برآورم که بارالهی با من چه می کنی ؟! بیش از این توانم نیست ، نه بیش از این توانم نیست ...

رهایم کن از چهاردیوار زندان خاک ... بیش از این بر من سخت نگیر ...

شاید باورت نشود اما روحی خسته و زخم خورده برایم مانده در این کشاکش بیرحم زندگی و دیگر هیچ ...

می دانی با خود می اندیشم تا کجا و تا کی ادامه دارد این سرسختی زندگی ؟!!!

من کوچه پس کوچه های این زندگی را گشتم ، پی آشنایی مهربان گشتم ... " یافت می نشود ..."

اما دیگر کافیست ، من تقدیرم را اینگونه می پذیرم ... من تسلیم خواهم بود ... دیگر نخواهم خواست ... دیگر نخواهم گفت ... تنها اشک خواهم ریخت ، چون همیشه و چون این لحظه و در برابر اینهمه تنها یک چیز از تو می خواهم : رهایم کن ! بیش از این از من نخواه که بمانم و تحمل کنم اینهمه ...... رهایم کن ! چون باد رهایم کن !

۴ دی:

هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد ...

۵ دی:

دیروز به تاریخ پیوسته ، فردا رازی ست ناگشوده ، و امروز یک هدیه است ...

۶ دی:

پ.ن : هر گاه بر خلاف فطرتت عمل می کنی ، غمی ژرف وجودت را فرا می گیرد ...

 7 دی:

امروز آواز قمری زیباتر شده بود ...

امروز صدای چشمه دلنشین تر شده بود ...

امروز رنگ برگهای پاییزی آتشین تر شده بود ...

امروز لطافت نسیم صبح روح نوازتر شده بود ...

امروز آفتاب صبح و غروب عصر با شکوه تر شده بود ...

امروز من و تو در اوج بودیم .... در آسمان ، آبیه آبی ... سیال و در حال پرواز ... 

می بینی پیوستگی قلبهایمان معجزه می آفریند !

می دانی نام این معجزه چیست ؟!!! 

 پ ن :وقتی صداتو شنیدم یعنی .....

٨ دی:

پ.ن : رازدار من تویی ، همواره یار من تویی / غمگسار من تویی ، من زان تو تو زان من .

٩ دی:

پ.ن : زندگی کردن یک هنر است ، بیایید زیبا هنرنمایی کنیم و در صحنه ی زندگی چون ستاره بدرخشیم ...

١٠ دی:

پ.ن : کابوسهای لعنتی دست از سرم برنمی دارن ... دوست ندارم شب بشه !

١١ دی:

خسته ام ... روحم خسته ست ، احساس می کنم روحم متلاشی شده ... چقدر دلم می خواد فریاد بزنم ...

12 دی:

دلم برای حریر نگاهت تنگ شده ...

١٣ دی:

پ.ن : خسته ام ... روحم خسته ست ، احساس می کنم روحم متلاشی شده ... چقدر دلم می خواد فریاد بزنم ...

١۴ دی:

دیگر کافیست ... 

بیش از این خود را فریب نده ...

دل به رویاها نبند ...

چشمانت را به روی حقایق باز کن ...

این خواب کمی طولانی شده ، دیگر برخیز ، چشم بگشا ...

١۵ دی:

داره عادی میشه برگرد من دارم خسته میشم برگرد این شاید آخرین باشه

١۶ دی:

 باورش سخته ، ولی توان آدمی حتی در سخت ترین شرایط روحی ، اونقدر هست که بتونه از نو شروع کنه !

١٧ دی:

ما همیشه دنیای پیرامون خود را آنگونه که هست نمی شناسیم .

  ١٨ دی:

 پ.ن : با دنیای اطراف خودم و با آدمها احساس غریبی می کنم . نه من حرف اونها رو می فهمم و نه اونها حرف منو ... تصمیم گرفتم برگردم به تنهایی خودم ...

١٩ دی:

بارها گفته ام ...

من از جنس پروانه ها هستم ...

عاشق پرواز ، عاشق اوج گرفتن ...

 

٢٠ دی:

خسته و ناتوان و ناامید دیگر از حضورت

٢١ دی:

دوست دارمت ...  مثل دانه ایی که نور را

مثل مزرعی که باد را ... مثل زورقی که موج را

یا پرنده ایی که اوج را

٢٢ دی:

امروز دیدمت و من بی تاب ترم

٢٣ دی:

اگر امروز هم بگذرد و همدیگر را نیابیم، می دانی باید چقدر منتظر بمانیم تا باز فردا برسد؟

 ٢۴ دی:

تلخیم رو ببخش

25 دی:

هر دو می گردیم یک رنگین کمان

26 دی:

اشک هایم بی دریغ می بارند ...

دلتنگیم سر به آسمان گذاشته ...

تنهاییم به اوج کهکشانها رسیده ...

دیگر کافیست زندگی ... دیگر کافیست !

کمی هم با دل من همراه شو ...

27 دی:

پ.ن : زین پس سکوت خواهم کرد ...

28 دی:

الان اشکهام بی امان می بارن ...... اگه بارون به اشکهای من حسادت می کرد ، مطمئناً امسال بیشتر می بارید !!!

29 دی:

با کوچک ترین مسایل ، حس کن خوشبختی ، آنگاه شادی ها فرصت ورودی توأم با آرامش به قلبت می یابند .

30 دی:

زندگی به امواج دریا ماننده است

چیزی به ساحل می برد و

چیزی دیگر را می شوید .

چون به سرکشی افتد

انبوه ماسه ها را با خود می برد

اما تواند بود

که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد

تا کسی بام کلبه اش را

بدان بپوشاند .

1 بهمن :

آرزوهایم مسافرند

آرزوهایم زیبایند

و فلبم با آرزوهای دست نیافتنی ام خو گرفته است

2 بهمن :

پ.ن : چون چکاوک در گوشم زمزمه کن ، با من از نور و رنگ و خدا بگو ، چون چشمه ساران برایم ترانه بخوان ، آرامم کن ، با من تنها از نور و رنگ و خدا بگو ! برایم از این دنیا حرف نزن ! برایم از پرواز بگو ! با من از نور و رنگ و خدا بگو ! با من از پاکیها بگو ! از باران و سبزه زاران بگو ! و دیگر هیچ ...

٣ بهمن:

   بیست و هفت تا بهار ...

 بیست و هفت تا تابستان ...

بیست و هفت تا پائیز ...

بیست و هفت تا زمستان ...

بیست و هفتمین  برگ از کتاب زندگی تو ...

پ ن :تولدت مبارک عزیزم

۴ بهمن:

تو در کنارمی و من آرامش دارم

5 بهمن:

دوستت دارم زیاد من ارومم

6 بهمن:

روزها میگذره و من منتظر معجزه ام

7 بهمن:

دوستت دارم زیاد تو در آغوشمی

8 بهمن:

گرمای بدنت به من آرامش میده

9 بهمن:

امروز از خوشحالی جیغ میکشم

10 بهمن:

قهر دعوا و باز جدایی

11 بهمن:

من بدون تو میمیرم

12 بهمن:

هوا سرد شده دل تو هم سردتر

13 بهمن:

دیگه من رو نمیخواهی این قدر بهانه نیار

14 بهمن:

منتظر حضورت هستم

15 بهمن:

تموم شد برای همیشه

16 بهمن:

من تنهام مثل همیشه

١٧ بهمن:

نگرانم از اینکه برنگردی

١٨ بهمن:

آروم هستم میدونم تو به سوی من باز میگردی

١٩ بهمن:

من اروم نیستم بی تابم

٢٠بهمن:

من بی تو در سفر چه میکنم.

21 بهمن:

دریا  صدای دریا من رو به اوج میرساند.

22 بهمن:

منبه یاد تو هستم تو در نبود من چه میکنی

23 بهمن:

روزهای بی قراری و تنهای این نیز بگذرد.

24 بهمن:

نفسم بدون تو چه کنم؟

25 بهمن:

ولن تاین تو بهترینم بر تو مبارک باش

26 بهمن:

امروز با تو زندگی کردم در کنار دریا

27 بهمن:

باز خواهی گشت من میدانم.

 ٢٨ بهمن:

دوستت دارم عشقم

٢٩ بهمن:

من تسلیم این زندگی نمیشم

٣٠ بهمن:

بدون حضور تو ثانیه ها دیر میگذرد

١ اسفند:

من بیمارم تو چه طور

 ٢ اسفند:

من خوبم و تو را در کنارم حس میکنم

٣ اسفند:

دوستت دارم این دروغ نیست

۴ اسفند:

حتی دیدن چراغ روشن ای دیت به من آرامش میده

 ۵ اسفند:

مادرم تولدت مبارک سینای من کجایی؟

6 اسفند:

لحظه دیدار و به آغوش تو آمدن این هوس هست یا عشق؟

٧اسفند:

کارهای عید رو دارم انجام میدم اون هم به تنهایی

٨اسفند:

خوبم خوبم خوب تو چه طوری؟

٩ اسفند:

من برای تو تو کجایی برای کیه؟

10 اسفند:

دوستت دارم و هرگز خسته نمیشم

١١ اسفند:

امروز رفتم عروسی عروسی من و تو کیه؟

١٢ اسفند:

دلم تو رو میخواهد عزیزم

١٣ اسفند:

حتی چت کردن با تو برای من آرامشه

14 اسفند:

امروز عکستو آوردم پایین دارم فراموش میکنم تو چی؟

15 اسفند:

باز هم عروسی بدون حضور تو

16 اسفند:

 عزیز دوست داشتنی من

17 اسفند:

خسته شدم از تو و از این زندگی میخواهم استعفا بدم هم از تو هم از کارم

١٨ اسفند:

من هم میخواهم مثل خودت باشم

١٩ اسفند:

من تنهام تو چی؟

20 اسفند:

باز هم خاطرات با تو برایم زنده میشود

21 اسفند:

رفتم امروز از پدرم اجازه بگیرم و کمک

22 اسفند:

دوستت دارم درکش برات مشکله

23 اسفند:

من با تو هستم تو من رو نمیخواهی باز هم؟

24 اسفند:

واست عیدی گرفتم تو برام چی خریدی؟

٢۵ اسفند:

سال تموم شد بدون حضور تو

26 اسفند:

باز هم هم دعوا خسته شدم دیگه سینا

٢٧ اسفند :

دارم میرم سفر

28 اسفند:

سال دیگه با تو هستم یا نه؟

29 اسفند:

دعا فقط رسیدن به تو بود

1 فروردین:

عیدت مبارک

2 فروردین:

ازت ناراحتم

3 فروردین:

بدون حضورت خوش نمیگذره

4 فروردین:

خرید میکنم برات فقط تو

5 فروردین:

میخواهم ببینمت

6 فروردین :

آغوشت باز شد برایم دوست داشتم

7 فروردین:

دیگه خبری نیست هوس بود؟

8 فروردین:

من تنهام خیلی سخته

9 فروردین:

من هم میشم مثل خودت

10 فروردین:

بی معرفتی بی معرفت

11 فروردین:

دوستم نداری میدونم

12 فروردین:

تنهام تنهای تنهای تنها

13 فروردین:

من خونه تنهام تو کجایی؟

14 فروردین:

فردا تولدمه واسم سوپرایز داری؟

15 فروردین:

تولدمه تولدم مبارک بدون دیدنت

16 فروردین:

تنهای تنها ماندم

 ١٧ فروردین:

خسته شدم .....

18 فروردین:

قرار عاشقانه....

19 فروردین:

جشن عروسی عروسی من و تو کیه؟

20 فروردین:

دوستت دارم این کم نیست

٢١ فروردین:

تنهام و تنهایی رو حس میکنم

٢٢ فروردین:

دارم دق میکنم باور کن

٢٣ فروردین:

یعنی تو من رو دوست نداری اخه چرا؟

٢۴ فروردین:

میدونی سینا من خیلی دوستت دارم

٢۵ فروردین:

فردا جشن تولدمه میایی؟

٢۶ فروردین:

امروز هم شکستم مثل همیشه

٢٧ فروردین:

من هم میرم ولی به کجا مگه میتونم

٢٨ فروردین :

سینا به خدا رحم کن

٢٩ فروردین:

تو قاتلی قاتل من  و احساسم

٣٠فروردین:

کم نیاوردم ولی خسته شدم

٣١ فروردین :

دارم وارد یه فصل جدید میشم

١ اردیبهشت:

من هستم تو هم باش

٢ اردیبهشت:

مریض شدم از دوریت

٣ اردیبهشت:

دارم میرم دیر نکن

۴ اردیبهشت:

راضیم فقط برگرد

۵ اردیبهشت:

میخواهی برم باشه میرم به خواست تو نه خودم

۶ اردیبهشت:

خداحافظ واسه همیشه

 

 

 

 

 

+   مونا و سینا ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir
mmsss